تبليغاتX
احساس

احساس

وبلاگی برای همه ی افراد خونگرم و باحال وبا احساس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  سوتک

سلام دوستای عزیزم

خوبین؟

امروز بعد یه مدت طولانی با این شعر اومدم پیشتون

خیلی قشنگه

مال دکتر علی شریعتیه

حتما بخونین

 

 

نمی دانم ؛

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

 و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند

هر دم سکوت مرگبازم را..

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت16:56توسط احساس پاک |

  وبلاگ ما یه ساله شد!

سلام بچه ها.حالتون خوبه؟؟

بلاخره وبلاگ ما هم یک ساله شد

آخی.یادش بخیر.یادم میاد اولین پستو که «اولین احساس» بود رو واقعااااا با احساس

درستش کردم!!

یعنی با جون و دل گشتم و گشتم تا بهترین شعرارو براش انتخاب کنم.

همون روزا فکر می کردم اگه شعرارو بزارم ادامه ی مطلب همه میرن می خونن.نظرم

هم میدن

اما حیییییییف

هیچکس سراغشم نرفت

البته چراها.یکی دو نفری رفتن سراغشا.اما همش یکی دو نفر؟؟؟

بعد با خودم گفتم حتما شعر زیاد طرفدار نداره

واسه همین پستای زیادی گذاشتم .مثل:جک و اس ام اس ،بیوگرافی یکی دو تا

بازیگرا و.........اما دیدیم همون شعرارو بزاریم بهتره.اما دیگه این آخریا دیگه توادامه ی 

مطلب نزاشتیم پستارو.می زاشتیم رو همون صفحه ی اصلی

خلاصه مدیریت این وب ما به همه ی خوب ها و بدیاش گذذذذذذذشت.

البته یه سالش گذشت.

می خوام سال جدید (برای وبلاگمو می گما) با نشااااااط آغاز کنم.

و شما هم باید به ما کمک کنینا

چون وبلاگ بدون بازدید و بدون نظر باید بره بمیره. اما نه .بهتره بگم باید حذف بشه

***

 

 این شعرو که گذاشتم مال مریم حیدر زادس.آخ گفتم مریم یاد مرمر خودم افتادم

مرمر جان کجاییییییییییی . بیا ببین جشن تولد وبمونو....

هنوزم 

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

 اگر غصه باريد از ماه و سال....به ياد گذشته صبورم هنوز

 شکستند اگر قاب ياد مرا.....دل شيشه دارم بلورم هنوز

 سفر چاره دردهايم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

 ستاره شدن کار سختي نيست.... گرشتم ولي غرق نورم هنوز

 پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از ياد و شوق و مرورم هنوز

 ترا گم نکردم خودت گم شدي......من شيفته با تو جورم هنوز

 اگر جنگ با زندگي ساده نيست.....در اين عرصه مردي جسورم هنوز

 اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

 قبول است عمر خوشي ها کم است.....ولي با توام پس صبورم هنوز


 

 

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت15:57توسط احساس پاک | |

  

کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل عشق تو درخشید

باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

اسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد تو به من گفتی

از این عشق حذر کن

ساعتی چند بر این آب نظر کن

آب آئینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگر نتوانم ، نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

باز گفتم که توصیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید      

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جدایی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت شب ، آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت0:14توسط احساس پاک | |

  دیشب خوابت را دیدم

                                   

 

 

 

دیشب خوابت را دیدم

گریه می کردم

به گمانم چشمانم با ابرهای بهاری مسابقه گذاشته بود

من گریه می کردم و تو می خندیدی

گفتم: می روی

گفتی: هنوز نیامده بودم

گفتمت: پس چرا وقت خداحافظی جای دستت به روی قلبم ماند؟

لبخندت که به پوزخندی تبدیل شد، گفتی

خواستم خیالم راحت باشد که برنمی گردم

دیروز همه اش حرف تو بود

یکی می گفت: عشقش دروغی بیش نبود و رفتنش فقط به یک بهانه بسته بود

گفتمش: وقت عاشقی به چشمانش زل زده ام

مگر می شود دروغی بگوید که در چشمانش نمانده باشد

آخر تو نمی دانی من همیشه چشم های او را خوانده ام

گفتم: بهانه برای آنهاست که از عشق اسارت می سازند

من که قفس نبودم، خواستم آسمان باشم برایش

بعد نوبت آن یکی بود که گفت

از تو بعید بود فریب حرف هایش را خوردن

اصلا مگر عاشقی به این سادگی ها ممکن است؟

گفتم: آخر ما قول داده ایم

برای همیشه، تا ابد، دیوانه ها که عهد شکنی نمی دانند

خلاصه که دیروز همه اش حرف تو بود؛

و من دیروز اسیر یک فکر بودم

کاش برای دوستیمان تایی وجود نداشت

کاش نمی گفتیم تا همیشه

آخر همه همیشه های من زود تمام می شود؛

یادم می آید هر روز دیدارمان

می گفتم برای همیشه ماندن مرا دوباره بساز

بگذار همان باشم که دوست تر می داری

و یادم است هزاران بار که نه

صد ها هزار بار

تو می گفتی

انگار تو همانی، همان که باید می آمد

و مرا چقدر سرمست کرده بود این سقوط نادانی

و حالا کوزه دلبستگی هایت شکست

و تو سرریز شدی از بودنی که دیگر برایت امیدی به آینده نداشت

و من حالا تنهایم، پر از حرف های نگفته

پر از سئوال های بی جواب

پر از چرا چرا گفتن

و هر روز ندیدنت نمی دانم چگونه شب می رسد

اصلا انگار همه شب ها به روزم رسوخ کرده است

راستی جرم من چرا نگفتن تو شد؟

و من که اینهمه شبیه تو بودم

کی اینقدر از تو دور شدم؟

+نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت19:30توسط مریم | |

  

 سلام

با یه شعر از حمید مصدق اومدیم

امیدوارم  خوشتون بیاد

البته من تو این پست به حرف دل خودم گوش دادم

یعنی چی؟

یعنی این که شعر باید کوتاه اما پر محتوا باشه

نه بلند که که همشو بخونی اما یه کلمه هم نفهمی

تو به من خندیدی
ونمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا باغچه ی خانه ی ما 
                    سیب نداشت                     

حمید مصدق

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت14:49توسط احساس پاک | |

   عاشقانه

 سلام دوستان امیدوارم حال همتون خوب باشه . اگه مشکلی در متن دیدید میتونید در قسمت نظرات بگید تا رسیدگی بشه ممنون از همه ی شما دوستای عزیز که ما را تنها نمیزارید.

 

شاید آن روز که سهراب نوشت

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید این طور نوشت

هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس

زندگی اجبارست

زندگی در گرو خاطره هاست

خاطره در گرو فاصله هاست

فاصله

تلخ ترین خاطره هاست

.................................................................

ای شب از رویای تو رنگین شده               سینه از عطر توام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش           شادیم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک              هستیم زآلودگی ها کرده پاک

ای ز گندم ها سرشارتر                                ای ز زرین شاخه ها پربار تر

با توام دیگر زدردی بیم نیست                 هست اگر ,جز درد خوشبختیم نیست

این دل تنگ من و این بار نور؟               هایهوی زندگی در قعر گور؟

ای دو چشمت چمنزاران من                     داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم             هر کسی را تو نمی انگاشتم

آه ای با جان من آمیخته                          ای مرا از گور من انگیخته

چون ستاره با دو بال زرنشان                   آمده از دوردست آسمان

از تو تنهائیم خاموشیم گرفت                    پیکرم بوی هم آغوشی گرفت

در جهانی این چنین سرد و سیاه                با قدم هایت قدم هایم به راه

ای به زیر پوستم پنهان شده                     همچو خون در پوستم جوشان شده

گیسویم را از نوازش سوخته                    گونه هام از هرم خواهش سوخته

آه ای روشن طلوع بی غروب                  آفتاب سرزمین های جنوب

آه آه ای از سحر شاداب تر                       از بهاران تازه تر سیراب تر

عشق دیگر نیست این خیرگیست               چلچراغی در سکوت و تیرگیست

عشق چون در سینه ام بیدار شد                از طلب پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم من نیستم                    حیف از آن عمری که با من زیستم

ای لبانم بوسه گاه بوسه ات                    خیره چشمانم به راه بوسه ات

ای تشنج های لذت در تنم                      ای خطوط پیکر ت پیراهنم

آه میخواهم که بشکافم ز هم                    شادیم یکدم بیالاید به غم

آه میخواهم که بر خیزم ز جای              همچو ابری اشک ریزم های های

این دل تنگ منو این دود عود؟               در شبستان زخمه های چنگ و رود؟

این فضای خالی و پروازها                   این شب خاموش و این آوازها ؟

ای نگاهت لای لائی سحربار                گاهوار کودکان بی قرار

ای نفس هایت نسیم نیمخواب                شسته از من لحظه های اضطراب

خفته در لبخند فرداهای من                  رفته تا اعماق دنیاهای من

ای مرا با شور شعر آمیخته                 اینهمه آتش به شعرم ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی             لاجرم شعرم به آتش سوختی

..................................................................

وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست

چه کسی اما  از دل من نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
 من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
اب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم
و ندایی که به من می گوید :
 "گر چه شب تاریک است
دل قوی دار ، سحر نزدیک است

 ...............................................................

دهقان فداکار پیر شده...کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه...روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسس...

حسنک گوسفنداشو ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده...آرش کمان گیر معتاد شده...

شیرین, خسرو  و فرهادو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی...

رستم اسبشو فروخته یه موتور خریده با اسفندیار میرن کیف قاپی...... 

 

 این  دنیای امروز ماست ,غم انگیزه, نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

................................................................

"باران نباش که با التماس به پنجره بکوبی تا نگاهت کنند, ابر باش تا با التماس به آسمان نگاه کنند تا بباری"

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت18:38توسط مریم | |

  کبوتر شد و رفت

وقتی گلدان شکست مادرم گفت:حیف بود.پدرم گفت قشنگ بود. خواهرم گفت مال من بود.برادرم گفت گران بود.مادربزرگم گفت دوستش داشتم!

اما وقتی دلم شکست کسی آه هم نگفت....

 

............................................................

 

باز باران بی ترانه...      گریه هایم عاشقانه...          میخورد بر سقف قلبم...


یاد ایام تو داشتن ..       میزند سیلی به صورت...     باورت شاید نباشد...

 

مرده است قلبم زدستت...  فکر انکه با تو بودم..        .با تو بودم شاد بودم...

 

           توی دشت آن نگاهت ...            گم شدن در خاطرات...

...........................................................

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
                                                                      زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
                                                                        آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
                                                                            مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
                                                                               عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
                                                                      دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت16:27توسط مریم | |

  دیوونه

                                                                                                                                     اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم.
خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد.
اونشب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بش نزديك بشم وباش صحبت كنم. بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت.    يه بار بي مقدمه گفت : توهم ا
ز اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسيشه....

   نظر یادتون نره  خوش باشید

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت16:9توسط مریم | |

  

سلام سلام سلام  این سه تا سلام واسه دوست عزیزم زی زی جونه  امیدوارم حالت خوب باشه میبینم تو این چند ماهی که من نبودم ترکوندی وبلاگو   وای یادم رفت به دوستای دیگه سلام کنم سلامممممممممممممممممم با  ۱ ماهو ۱۰ روز تاخیر عیدو تبریک میگم    زی زی جون میدونم از شنیدن این جمله......        مواظب خودت باش سعی میکنم این تابستون جبران کنم     خوش بگذره

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت16:8توسط مریم | |

  حلقه

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه ی زر

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین تنگ گرفتست به بر

 

راز این حلقه که در چهره ی او

این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت

حلقه ی خوشبختیست ، حلقه ی زندگی است

 

همه گفتند مبارک باشد

دخترک گفت دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت و شبی

 

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر

دید در نقش فروزنده ی او

روزهایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته ، هدر

 

زن پریشان شد و نالید که وای

وای، این حلقه که در چهره ی او

باز هم تابش و درخشندگی است

حلقه ی بردگی و بندگی است

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت18:57توسط احساس پاک | |

  

«فقط من وتو»

برای با هم بودن

برای رسیدن

راهی دراز است

باید که من و تو از این جاده گذر کنیم

باید به لالایی لحظه ها گوش بسپاریم

باید که در خیال هم پرواز کنیم

باید عشق را تسخیر کنیم

شاید فرا لحظه ها

از آن ما باشد....


 

هوای دلم بارانی است

می خواهم زیبا ترین ترانه ام را

با کاروانی از عشق

برای بدرقه ی نگاهت راهی کنم

تا کوله بار چشمانت خیس از خستگی زمان شود

تا تو بخوانی وس همیشه عاشق بمانم

ای تنها ترین« آفتاب روزهای برفیم»

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت16:43توسط احساس پاک | |

  

          گاو و الاغ و اردک         

         کبریت و گاز و فندک

         گنجیشک و غاز و لک لک

         والنتاین بر همتون مبارک

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت20:39توسط احساس پاک | |

  تنها نگاه بود و تبسم میان ما

تنها نگاه بود و تبسم میان ما

تنها نگاه بود و تبسم

اما...نه

گاهی که از تب هیجان ها  بی تاب می شدیم

گاهی که قلب هامان می کوفت سنگین

گاهی که سینه هامان چون کوره می گداخت

دست تو بود و دست من

ای دوستان پاک

کزشوق سر به دامن هم می گذاشتند

وز این پل بزرگ

پیوند دست ها

دلهایمان به خلوت هم راه داشت

یک بار نیز

یادت اگر باشد

وقتی که تو

راهی سفر بودی

یک لحظه وای

تنها یک لحظه

سر روی شانه های هم آوردیم

با هم گریستیم

تنها نگاه بود و تبسم میان ما

ما پاک زیستیم

پاک پاک...

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت18:22توسط احساس پاک | |

  

 

 

همه ی شعرایی که برای ما ارسال کردین قشنگ بودن.ما هم            

بلاجبار چشم بسته دست گذاشتیم رو یکیش.این شعر ازعلی

 آقای نازنین هستش به نظرتون قشنگه؟

 

 

 

انقدر دوست  دارم

آنقدر دوست دارم بشنوی خنده ات می گیره

تو نگاه میکنی و دلم تو چشمات می میره

آنقدر دوست دارم دیوونه بازی می کنم

کلکم !شاکی نشو من تو رو راضی می کنم

قیمت چشمای تو قلب منه، اندازه نیست

واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست

آنقدر دوست دارم حوصله تو سر می برم

یه روزی نیاد بگی دیگه تو رو دوست ندارم

ساعت دیدن تو صدای من در نمیاد

آره تقصیر منه، دوست دارم خیلی زیاد

آنقدر دوست دارم شماره ها خسته میشن

تا نهایت میرن و با چشم تو بسته میشن

+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت16:11توسط احساس پاک | |

  

            بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 با صدتا آسمون پر از گلای یاس و میخک

                   باصد تا در یا پر عشق و اشتیاق و پولک

                           یه قلب عاشق با یه حس بی قرار وکوچک

                                     فقط می خواد به من بگه تولدم مبارک

 

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت18:31توسط احساس پاک | |

  

 

 

جهان پرشور و ماتم شد

همه دلها پر از غم شد

بیا یا حضرت زهرا(س)

ببین ماه محرم شد

ایام محرم بر همه ی عاشقان حسین تسلیت باد

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت14:32توسط احساس پاک | |

  

توجه                                        توجه  ...

بچه ها ما تصمیم گرفتیم با همکاری شما یه کار جدیدی انجام بدیم که نقش اصلی رو خود شما به عهده دارین.ما می خوایم شعرای قشنگ چه خودتون گفته باشین چه از شاعرای خوب حالا چه شاعرای مشهور چه گمنام در قسمت نظرات واسه ما بگذارید تا ما در اولین احساس  که خودم قبلا یه سری شعر وعکس گذاشتم شعرای شما رو با عکسی که با اون هم خونی داشته باشه همراه با اسمتون قرار بدیم. قشنگ ترین شعر رو رو صفحه ی اصلی با نام فرستنده می زاریم .اگه هم دیدیم که از پیشنهادمون استقبال شد یه وبلاگ فقط مخصوص شعربا همکاری همدیگه تاسیس می کنیم.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت17:9توسط احساس پاک | |

  

اینم چند تایی عکس از همونی که در مطلب قبلی ازش صحبت کردیم.
ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت7:44توسط احساس پاک | |

  

در مورد خواننده ها نوشتیم نظری ندادین.حالا در مورد بازیگرا می نویسیم .هر چند خبر داریم چقدر برامون نظر می دین.در مورد مطلب قبلی که وبلاگو ترکوندین با نظراتتون.دستتون درد نکنه زحمت نکشین.اصلا ولش کن بریم سر اصل مطلب.بیوگرافی یه نو جوون با حال در اگه گفتین؟ادامه ی مطلب
ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت7:29توسط احساس پاک | |

  

بچه ها مطالب جالبی واستون گذاشتیم .می خوایم برای اولین بار یکم از موسیقی حرف بزنیم. اگه در مورد این مطلب نظر ندید کم لطفی کردین.آخه واسش خیلی زحمت کشیدم.

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت4:6توسط احساس پاک | |

  

لیلی ومجنون اینترنتی (در ادامه ی مطلب)

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت1:57توسط احساس پاک | |

  

این یکی خیلی باحاله حتما برید ببینید


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت15:1توسط احساس پاک | |

  اس ام اس

در ادامه ی مطلب

(جک های جدید در ادامه جک و لطیفه های قدیمی هستن که هر بار چند تایی اضافه میشه)


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت23:50توسط احساس پاک | |

  اولین احساس

                                                                                                                                                 

زیباترین شعر هارو می تونید در ادامه مطلب مشاهده کنید.

                          بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت13:18توسط احساس پاک | |