|
سوتک
سلام دوستای عزیزم خوبین؟ امروز بعد یه مدت طولانی با این شعر اومدم پیشتون خیلی قشنگه مال دکتر علی شریعتیه حتما بخونین نمی دانم ؛ نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبازم را..
بلاخره وبلاگ ما هم یک ساله شد آخی.یادش بخیر.یادم میاد اولین پستو که «اولین احساس» بود رو واقعااااا با احساس درستش کردم!! یعنی با جون و دل گشتم و گشتم تا بهترین شعرارو براش انتخاب کنم. همون روزا فکر می کردم اگه شعرارو بزارم ادامه ی مطلب همه میرن می خونن.نظرم هم میدن اما حیییییییف هیچکس سراغشم نرفت البته چراها.یکی دو نفری رفتن سراغشا.اما همش یکی دو نفر؟؟؟ بعد با خودم گفتم حتما شعر زیاد طرفدار نداره واسه همین پستای زیادی گذاشتم .مثل:جک و اس ام اس ،بیوگرافی یکی دو تا بازیگرا و.........اما دیدیم همون شعرارو بزاریم بهتره.اما دیگه این آخریا دیگه توادامه ی مطلب نزاشتیم پستارو.می زاشتیم رو همون صفحه ی اصلی خلاصه مدیریت این وب ما به همه ی خوب ها و بدیاش گذذذذذذذشت. البته یه سالش گذشت. می خوام سال جدید (برای وبلاگمو می گما) با نشااااااط آغاز کنم. و شما هم باید به ما کمک کنینا چون وبلاگ بدون بازدید و بدون نظر باید بره بمیره. اما نه .بهتره بگم باید حذف بشه *** این شعرو که گذاشتم مال مریم حیدر زادس.آخ گفتم مریم یاد مرمر خودم افتادم مرمر جان کجاییییییییییی . بیا ببین جشن تولد وبمونو.... هنوزم ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز اگر غصه باريد از ماه و سال....به ياد گذشته صبورم هنوز شکستند اگر قاب ياد مرا.....دل شيشه دارم بلورم هنوز سفر چاره دردهايم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز ستاره شدن کار سختي نيست.... گرشتم ولي غرق نورم هنوز پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از ياد و شوق و مرورم هنوز ترا گم نکردم خودت گم شدي......من شيفته با تو جورم هنوز اگر جنگ با زندگي ساده نيست.....در اين عرصه مردي جسورم هنوز اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز قبول است عمر خوشي ها کم است.....ولي با توام پس صبورم هنوز
کوچه بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل عشق تو درخشید باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت اسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن ساعتی چند بر این آب نظر کن آب آئینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگر نتوانم ، نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم باز گفتم که توصیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم ، نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جدایی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم ، نرمیدم رفت در ظلمت شب ، آن شب و شب های دگر هم نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
دیشب خوابت را دیدم
سلام با یه شعر از حمید مصدق اومدیم امیدوارم خوشتون بیاد البته من تو این پست به حرف دل خودم گوش دادم یعنی چی؟ یعنی این که شعر باید کوتاه اما پر محتوا باشه نه بلند که که همشو بخونی اما یه کلمه هم نفهمی تو به من خندیدی حمید مصدق
سلام دوستان امیدوارم حال همتون خوب باشه . اگه مشکلی در متن دیدید میتونید در قسمت نظرات بگید تا رسیدگی بشه ممنون از همه ی شما دوستای عزیز که ما را تنها نمیزارید. شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید این طور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبارست زندگی در گرو خاطره هاست خاطره در گرو فاصله هاست فاصله تلخ ترین خاطره هاست ................................................................. ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلودگی ها کرده پاک ای ز گندم ها سرشارتر ای ز زرین شاخه ها پربار تر با توام دیگر زدردی بیم نیست هست اگر ,جز درد خوشبختیم نیست این دل تنگ من و این بار نور؟ هایهوی زندگی در قعر گور؟ ای دو چشمت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از اینت گر که در خود داشتم هر کسی را تو نمی انگاشتم آه ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من انگیخته چون ستاره با دو بال زرنشان آمده از دوردست آسمان از تو تنهائیم خاموشیم گرفت پیکرم بوی هم آغوشی گرفت در جهانی این چنین سرد و سیاه با قدم هایت قدم هایم به راه ای به زیر پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده گیسویم را از نوازش سوخته گونه هام از هرم خواهش سوخته آه ای روشن طلوع بی غروب آفتاب سرزمین های جنوب آه آه ای از سحر شاداب تر از بهاران تازه تر سیراب تر عشق دیگر نیست این خیرگیست چلچراغی در سکوت و تیرگیست عشق چون در سینه ام بیدار شد از طلب پا تا سرم ایثار شد این دگر من نیستم من نیستم حیف از آن عمری که با من زیستم ای لبانم بوسه گاه بوسه ات خیره چشمانم به راه بوسه ات ای تشنج های لذت در تنم ای خطوط پیکر ت پیراهنم آه میخواهم که بشکافم ز هم شادیم یکدم بیالاید به غم آه میخواهم که بر خیزم ز جای همچو ابری اشک ریزم های های این دل تنگ منو این دود عود؟ در شبستان زخمه های چنگ و رود؟ این فضای خالی و پروازها این شب خاموش و این آوازها ؟ ای نگاهت لای لائی سحربار گاهوار کودکان بی قرار ای نفس هایت نسیم نیمخواب شسته از من لحظه های اضطراب خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیاهای من ای مرا با شور شعر آمیخته اینهمه آتش به شعرم ریخته چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی .................................................................. وای ، باران ............................................................... دهقان فداکار پیر شده...کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه...روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسس... حسنک گوسفنداشو ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده...آرش کمان گیر معتاد شده... شیرین, خسرو و فرهادو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی... رستم اسبشو فروخته یه موتور خریده با اسفندیار میرن کیف قاپی...... این دنیای امروز ماست ,غم انگیزه, نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ................................................................ "باران نباش که با التماس به پنجره بکوبی تا نگاهت کنند, ابر باش تا با التماس به آسمان نگاه کنند تا بباری"
وقتی گلدان شکست مادرم گفت:حیف بود.پدرم گفت قشنگ بود. خواهرم گفت مال من بود.برادرم گفت گران بود.مادربزرگم گفت دوستش داشتم! اما وقتی دلم شکست کسی آه هم نگفت.... ............................................................ باز باران بی ترانه... گریه هایم عاشقانه... میخورد بر سقف قلبم... مرده است قلبم زدستت... فکر انکه با تو بودم.. .با تو بودم شاد بودم... توی دشت آن نگاهت ... گم شدن در خاطرات... ........................................................... روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
نظر یادتون نره
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفتست به بر راز این حلقه که در چهره ی او این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت حلقه ی خوشبختیست ، حلقه ی زندگی است همه گفتند مبارک باشد دخترک گفت دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر دید در نقش فروزنده ی او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته ، هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای، این حلقه که در چهره ی او باز هم تابش و درخشندگی است حلقه ی بردگی و بندگی است
«فقط من وتو» برای با هم بودن برای رسیدن راهی دراز است باید که من و تو از این جاده گذر کنیم باید به لالایی لحظه ها گوش بسپاریم باید که در خیال هم پرواز کنیم باید عشق را تسخیر کنیم شاید فرا لحظه ها از آن ما باشد.... هوای دلم بارانی است می خواهم زیبا ترین ترانه ام را با کاروانی از عشق برای بدرقه ی نگاهت راهی کنم تا کوله بار چشمانت خیس از خستگی زمان شود تا تو بخوانی وس همیشه عاشق بمانم ای تنها ترین« آفتاب روزهای برفیم»
تنها نگاه بود و تبسم میان ما تنها نگاه بود و تبسم اما...نه گاهی که از تب هیجان ها بی تاب می شدیم گاهی که قلب هامان می کوفت سنگین گاهی که سینه هامان چون کوره می گداخت دست تو بود و دست من ای دوستان پاک کزشوق سر به دامن هم می گذاشتند وز این پل بزرگ پیوند دست ها دلهایمان به خلوت هم راه داشت یک بار نیز یادت اگر باشد وقتی که تو راهی سفر بودی یک لحظه وای تنها یک لحظه سر روی شانه های هم آوردیم با هم گریستیم تنها نگاه بود و تبسم میان ما ما پاک زیستیم پاک پاک...
همه ی شعرایی که برای ما ارسال کردین قشنگ بودن.ما هم بلاجبار چشم بسته دست گذاشتیم رو یکیش.این شعر ازعلی آقای نازنین هستش به نظرتون قشنگه؟ انقدر دوست دارم آنقدر دوست دارم بشنوی خنده ات می گیره
با صدتا آسمون پر از گلای یاس و میخک باصد تا در یا پر عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه حس بی قرار وکوچک فقط می خواد به من بگه تولدم مبارک
جهان پرشور و ماتم شد همه دلها پر از غم شد بیا یا حضرت زهرا(س) ببین ماه محرم شد ایام محرم بر همه ی عاشقان حسین تسلیت باد
بچه ها ما تصمیم گرفتیم با همکاری شما یه کار جدیدی انجام بدیم که نقش اصلی رو خود شما به عهده دارین.ما می خوایم شعرای قشنگ چه خودتون گفته باشین چه از شاعرای خوب حالا چه شاعرای مشهور چه گمنام در قسمت نظرات واسه ما بگذارید تا ما در اولین احساس که خودم قبلا یه سری شعر وعکس گذاشتم شعرای شما رو با عکسی که با اون هم خونی داشته باشه همراه با اسمتون قرار بدیم. قشنگ ترین شعر رو رو صفحه ی اصلی با نام فرستنده می زاریم .اگه هم دیدیم که از پیشنهادمون استقبال شد یه وبلاگ فقط مخصوص شعربا همکاری همدیگه تاسیس می کنیم.
|